تبليغاتX
هوشنگان
نوشته های هوشنگ کیوانی هفشجانی
در و دیوار میپرسد کجایی
سکوت خانه میپیچد به پایی

بدر می آورم رخت سفر را
برای گفت و گویی صرف چایی

چقد کوتاه است این زندگانی
نفس میگیرد هنگام جدایی

ندیدم در میان خانه گردی
شبی هرگز به روی من بخندی

نمیریزد از این لبهای سنگی
نه یاد و خاطر از مهمان قبلی

چه دستی بود خواب پنجه اش کو
نه خطی خورده بر جایی نه رنگی

نمیدانم به خوابش نیمه شبها
شنید آیا صدای مست و منگی

بگو چیزی تو هم انگار لالی
مگر ترسی ز صا حبخانه داری

چه رنگی داشت مویش زرد یا سرخ
نژادش بود آیا آریایی

مسلمانی مگر دیوار سنگی
نگفتم جیب مردم را بگردی

ز رو یایش بگو چیز قشنگی
نه از کوس کوس و هارینگ* هلندی

در این دنیا بدنبال که میگشت
بگو دیدی تو آن گمگشته جایی

سر کوهی که روزی چشم بودی
ندیدی یار شیرینش به راهی

همان یاری که مشک آب میبرد
هنوز هم میبرد با سوز و آهی

تو میدانی، تو ای دیوار سنگی
تو مردم را زهم بیگانه کردی

گرفتی هر که را در تنگ آغوش
خودت را در دل بی خانه کردی

تو آنها را در این سرد زمستان
رها در کنج هر ویرانه کردی

به زندان کرده ایی ایرانیان را
تو ملا را بسر عمامه کردی

به دستش داده ایی کاخ کیان را
کیان را در جهان آواره کردی

چه گویم با تو ای دیوار سنگی
تو آب چشمه را در شیشه کردی

نمیگویی نگو میداند هر کس
چها بر گربه همسایه کردی

شیوع آنفولانزاهای خوکی
شپش را هم تو اندر پاچه کردی

چرا آن غازها را نفله کردی
چه چیزی را توآخر قبله کردی

چرا در کون ایرانی منُاره
تو اینجا کون خود را پاره کردی
 
*هارینگ- یه نوع ماهی
کوس کوس - یه نوع غذا
+ نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

دل به دریا نزنم بی قایق

هر که زد رفت دلش دریا شد

 

من به دنبال صدف میگردم

شاید آن گوهر جان پیدا  شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

گویش هفشجانی(هوشنگانی)

پیسینا همچی که اُفتو ایشینه 

دیگه سیلش نیکُنوم تو در خونه

نیگُوم باز   ایزَنه   یا نیزَنه

او سُبایی که ایخواستُم نیزَنه

خیلی وخده خونه ایون  نَداره

بال پرواز برشتوک   نَداره

یه اتاقی بیده دَیروم  ا بتُون

پَنجرَش شیشهء رنگی نَداره

روبروم هر جا بیدُم یه دری بید

بیرونش اُوشا وکَلون  نَداره

پشت در پله ها بید و اُفتادن

رد شدنهام دیگه تعجیل نَداره

گا بگایی که بیرون تو ایکُنوم

هی تو فکرُم که چه سَکو نَداره

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

اگر "مایک"بودم در این روزگار
منم میشدم آدمی سازگار

یکی میشدم با زمین و زمان

برای زنم میشدم هم زبان

بسر میشد ایام از نوُ به نوُ

برَ- صندلی یا برَ-مُبل نوُ

نشستن بدینگونه ام خوب بود

غم و رنج غربت ازم دور بود

در این شهر بود آشنایی شفیق
در آن یک دگر مهربانی رفیق

نگاهم به دنیا دگرگونه بود
دَرَ خانه ام کفش چوبینه بود

به اندیشه ام جای ایران نبود
پسر خاله ام اهل تهران نبود

نه در هفشجانم کسی نفلهَ بود
نه در اصفهان اختری خفته بود

نمیشد کس وکار من ناپدید
چرا میشدم از خدا نا امید

مایکل"اگر بودمی نام من
نمیرفت از دست ایران من

نمیشد لگد کوب درگاه من
نمیسوخت سامان اجداد من

ال اسکندرم را گجُستک نبود
برایم که اسلام بختک نبود

چرا میشنیدم؟" خدا یار من
صدایی نمی آمد از بام من
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

کارمان روزانه کشتن است                                                                                               

تفنگی هم بدست برادر است


خوش به حال آنکه گیاهخوار شد


مفید برای ابنای بشر است


آسوده گردد گاو و گوسفند و بزُ


قصاب هم به فکر کاری دگر است


بلا ها همه از چاله بر خیزد


در چاه پر از لاشه بی سر است


از مَکر ابلیس مادر ضحاکیان


هم فاحشه هم یار شوهر است


از وَجنات فکر ما ناشی شد


که حق حیات نا برابر است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

ای باد بیا پنبهء گوشم در کن

سیلاب آمد دو چشم من را ترَ کن

اینجا که منم کسی نمیگیرد گوش

من میگیرم ز ناله هایت کرَ کن

فریاد بزن اگر که دیدی خوابم

کابوس مرا ببر برون از سر کن

دیشب دیدم ستاره ام بیدار است

میگفت بیا ببینمت باور کن

نزدیک سحر به آسمان کوبیدم

گفتم شب را بروز یا شبتر کن

وقتی پدرم بود نمیفهمیدم

میگفت نوشته های خوب از برَ کن

بر آب نوشته بود روزی دریا

هنگام غروبها لبت را ترَ کن

یک چیز دگر نوشته ناخوانا بود

ابری شده باد،سالها باور کن

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

 اعلامیه مشترک حزب توده و سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)

                   

وبلاگ شاهین شهر:

سند تاريخی خیانت کاران و وطن فروشان،برای بزرگ دیدن بر روی آن کلیک کنید.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

اگر بید کُهن را کَنده باشن

بجایش من صنوبر مینشانم

بخواب آرام  ای آرام جانم

ترا در زیر سایش مینشانم

بدستت میدهم پیمانه از نو

غمت را ترک مرکب مینشانم

خودت میمانی و کوه جهان بین

گیاهش را به گفتن مینشانم

به سَنگش باز میگویم تو هستی

بر آن تخت سمَمبَر مینشانم

هم آنجایی که تنها مینشستی

به سیل دشت و دامن مینشانم

نمیدانم چه میخواهی بگویی

به گوشم پنبه در سر مینشانم

چو لب خاموش گشتی از هیا هو

سکوتی هست در بر مینشانم

+ نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  | 

هزاران دست دارد این هیولا

به چاهت نفت دارد این هیولا

 

خورد با مغز پخته بشکه بشکه

به گازت چشم دارد این هیو لا


+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط هوشنگ کیوانی هفشجانی  |